مانی رحمانی

یک ماهگی مانی

بازم سلام من بعد از اینکه از بیمارستان اومدم خونه تا 10 روز اول خونه خودمون بودم .کلی از دوستای مامان و بابا و فامیلهامون اومدن برای تولد من تبریک گفتن. من از روز دوم یکمی زرد شدم ولی خدا را شکر بیمارستان بستری نشدم ولی چند بار ازم خون گرفتن تا مطمئن بشن بیلیروبینم بیش از حد بالا نرفته باشه. تازه یک چشمم هم یکمی قی کرده بود که بعد از چند روز اونم خوب شد. بعدش اومدم خونه مامان نسرینم تا 40 روزم بشه و یکم بزرگ بشم تا مامانم بتونه تنهایی منو حموم کنه.  
18 اسفند 1389

اولین دندان

  من اولین دندان خوشگلم را در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ در آوردم .البته دو تا دندون سانترال پایینم را با هم در آوردم .مامانیم را اصلا اذیت نکردم و خیلی پسر خوبی بودم.
13 اسفند 1389
1